مرغ باغ ملکوت(۲) – مشروح سخنرانی حاج آقای سرلک
نوشته شده در مطالب دیگردر۰۸/۲۲/۱۳۸۸ ۰۹:۲۰ ق.ظ به وسیله وصله!بسم الله الرحمن الرحیم
…کسانی که خواستند ما را از انتخابهای ناشایسته نجات بدهند و ما را در افقی قرار بدهند که انتخابهامان متناسب با ظرفیت ها و متناسب با سرمایه هایمان باشد انبیاء بودند . آنقدر خون جگر خوردند … قرآن به پیغمبر می گوید: مثل اینکه می خواهی خودت را بکشی؟! فلعلک باخع نفسک (کهف- ۶) .. مثل اینکه می خواهی خودت رو بکشی؟ بابا بعضی از اینها راه نمی افتند! نمی تونه خوب انتخاب کنه.
پیامبران بیشترین زحمت رو کشیدند، رنج را متحمل شدند تا ما آدمها انتخابهای درستی را انجام دهیم نه اینکه به جای ما انتخاب کنند.
خواستند کاری کنند که ابوذر دزد گردنه گیر، بیاید کسی بشود که بهشت مشتاق او بشود، بیشتر از اشتیاقی که او به بهشت دارد .
خواستند انسانها به این انتخاب برسند و هیچ کس را اجبار نکردند و عجیب و جالب و زیبا و دلنشین اینکه از هیچ کسی هم هیچی نمی خواهند. لا اسئلکم علیه اجرا. هیچی نمی خواهند تمام هستیشان را آوردند تو میدان که یک آدم را راه بیندازند، یدونه.
اصلا نگاهشان به جمعیت و جماعت نبود نگاهشان به کمیت و تعداد نبوده اصلا اینجوری نگاه نمی کنند، اینها چون می دانند هر کدام ما به تنهایی بهترین پدیده آفرینش و دقیق ترین و زیبا ترین کاردستی خدا هستیم راجع به دونه دونه ما سرمایه گذاری می کنند رابطه ای که امام رضا(ع) با هر کدام از زائرینش به تنهایی برقرار می کند خود آن رابطه برای امام رضا مهم است . نگاه نمی کند که حالا سرش شلوغه ما غربت امام رضا و اهل بیت و اینها را به داشتن و نداشتن زائر می سنجیم خیلی نگاه ما کمی شده. می گه نمی دونم بقیع، شبهای شهادت هست میگیم الان زائر نداره نمی دونم شمع و چراغ نداره از این چیزها می خونیم گمان می کنیم با این ها آنها از غربت در می آیند و بدون اینها آنها غریب می شوند… امیرالمونین در این کلمه قصار نهج البلاغه فرمودند که الغریب من لیس له الحبیب. غریب کسی است که حبیب نداره لذا معیار غربتها و عظمتهاتون شمع و چراغ و گلدسته و بارگاه و گنبد طلا و اینها نباشه. آدمهایی که می تونند درست انتخاب کنند به همان میزان این آدمها از غربت و تنهایی خوبان کم کردند و اونها برای اینکه ما بتونیم اینجوری انتخاب کنیم حاضر بودند جان بدهند.
قرآن تعبیر عجیبی دارد می گوید اینها سه روز گشنگی کشیدند، کسی که امد در خونشون، لقمه را از دهن خودشون گرفتند که شکم او رو پر کنند . مگر می شود که اینها برای هاضمه معنوی ما حاضر نباشند لقمه از دهان خودشون بگیرند و بدهند؟! خیلی نکته اینجا هست که الان فرصت گفتن و پرداختنش نیست. فقط من همه این ها را مقدمه کردم که این نکته را بگم: اون نکته ای که خواهش می کنم روش تامل کنید و ان شا الله گریبان شما را بگیرد این نکته این است که با این سرمایه ها و با این دغدغه ها وبا این طرح ها که خدا و خوبان برای ما داشتند، من و شما حق نداریم نگاهمان را، جریانمان را و برنامه مان را محو و بیرنگ تعریف کنیم. خیلی باید این مرزها شفاف باشند. دلی درست نکنیم که هر کی بیاد در بزنه بگه من که جیک و جیک می کنم برات تخم سفید می کنم برات بزارم برم؟ بگیم نه تو هم بیا.
دلی دارای حریم ها و حرمت ها باشه اگر چه در رابطه ها من با ابوجهل و ابوسفیان هم سلام و علیک می کنم اما در این رابطه ها مرزهای خودم رو فراموش نمی کنم. شفافیت در مرزهای افکاری و رفتاری که من معلوم هست که سفیر کدام سپیده هستم و کدام قله ها در پیش روی من هستند و من با گامهام در صدد فتح کدام قله هستم.
این اگر روشن نشود من و شما در ریگزار حادثه ها دفن می شویم. و یک، پائیز خبر کنی می شویم که در دست نسیم بازیگوش اینطرف و اونطرف می شود، یک قاصدک بی مقصد، نه پیامش روشنه چیه نه مقصدش روشنه چیه و نه گیرنده اش به هر سو میره با هر نسیمی.
آدمهایی که این نگاه ها در دلشان شعله ور میشه و چشمهاشون سرشار از این عظمتها میشه این آدمها بیرنگ نیستند.
آدمهایی که هویت فکری و رفتاری خودشون رو تعریف نمی کنند این آدمها با هر چیزی کنار می آیند و هر چیزی را به نام افکار و اعتقادات خودشان ممکن است صادر می کنند ، آدمهای بیرنگ هر رنگی را می پذیرند.
باید رنگها روشن شود باید شفافیت در موضع معلوم بشود.
